تبليغاتX
زندگی
زندگی



سلام به همه عزیزان بعد از مدتها می خوام نوشتن رو شروع کنم امیدوارم همتون بهم کمک کنید .

اول از همه به همتون سال جدید رو تبریک میگم و از خداوند برای همتون شاد ترین لحظات رو می خوام .

دوم یه دعا برای همه انسانها دارم که هیچ کس تو غربت نباشه   چون من الان یه جورایی تو یه شهر غریبم و حالا متوجه میشم چرا بزرگان دینی ما ُ امامان معصوم همیشه بعد از دعای سعادت و تقوی برای انسانها دعا می کردن همه مسافرها و غریب ها به سرزمینشون و به خونشون برگردن .

یه جمله تو برای همه جوونا :

سعی کنید در زندگی عاشق انسانهایی شوید که قلب بزرگی دارند تا برای جای گرفتن در قلب آنها نیاز نباشد خود را کوچک کنید .

چهارشنبه هفدهم فروردین 1390  توسط حامد  |

 

سلام دوستان عزیز من امروز یه سایتی رو برای شما معرفی می کنم که امیدوارم تو این سایت ثبت نام کنید و از ثواب بی شمار اون استفاده کنید . این سایت پایگاه فراهم آوری اعضای پیوندی است . شما می تونید با ثبت نام در این سایت رضایت خودتون رو از اهداء اعضاتون بعد از مرگ اعلام کنید .بهتون بگم من یه جا از زبون یکی از مرجع خوندم که ثواب این کار کمتر از شهادت نیست .

آدرس سایت :     ایران اهدا          http://www.iran-ehda.com 

چهارشنبه بیستم آذر 1387  توسط حامد  |

 

قورباغه

یه روز چند تا قور باغه داشتند از یه مسیر عبور می کردند که یکی از اونا افتاد توی یه چاله خیلی بزرگ . وقتی بقیه قورباغه ها این ماجر را رو دیدن همه اومدن دور چاله و شروع به مشخره کردن اون قورباغه بیچاره کردن . دست بر قضا قورباغه ای که تو چاله افتاده بود کر بود . اون هی سعی می کرد از چاله بپره بیرون ولی هر بار محکم میافتاد ته چاله و با این کار بقیه قورباغه ها به اون می خندیدن و اونو مسخره می کردند . این ماجرا ادامه داشت تا اینکه قورباغه همه توانشو جمع کرد و از چاله پرید بیرون . اون قورباغه کر اولین کاری که کرد این بود که از همه قورباغه ها به خاطر تشویق های پر شورشون تشکر کرد و به اونا گفت که اگه تشویق های اونا نبود نمی تونست از چاه بیاد بیرون !!!

دوشنبه یازدهم شهریور 1387  توسط حامد  |

 

امروز وقتی داشتم با ماشین می رفتم یه اتفاقی افتاد و من یه نتیجه گرفتم :

مهارت این نیست که از خطر فرار کنیم بلکه مهارت اینه که ما در معرض خطر قرار نگیریم .

امیدوارم همتون سلامت باشید

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  توسط حامد  |

 

سلام . من رو از نظرات خوب خودتون بی نصیب نذارید .

 

فردا همین امروز است و دیروز همان فردا بود !!!

فردا هیچ وقت پایان نمی یابد اما امروز زود تمام می شود . هنر آن است که از امروز استفاده کنید وگرنه امروز به دیروزها می پیوندد .

شنبه پانزدهم تیر 1387  توسط حامد  |

 

درس

در باز

پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند. چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد».
پادشاه بيرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.
نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،
باز شد و بيرون رفت!
و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد!
كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته.
وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنيد. آزمون پايان يافته.
من نخست وزيرم را انتخاب كردم». آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند:
«چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست
مسئله را حل كند؟» مرد گفت: «مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين
سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد، چگونه مي توان آن را حل كرد؟ اگر سعي كني آن را حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت؛
هرگز از آن بيرون نخواهي رفت. پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آري، كلك در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد.
اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».
این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است... و سوال این هست:
"من که هستم...!؟"

جمعه هفتم تیر 1387  توسط حامد  |

 

تمنا

خدایا میدونم خیلی پر رویی که من بعد از مدتها با تو حرف بزنم اونم وقتی که کارم گیره و به تو احتیاج دارم ، اما می دونم تو به حرفام گوش میدی . خدایا من خسته ام ، خسته از اینکه حرفام تو دلم مونده و به هیچ کس نمی تونم بگم . آخه اگه به هر کی بگم نه تنها مرهم دردم نمیشن بلکه با حرفهاشون دردمو بیشتر می کنن . خدایا از تو می خوام کمکم کنی . خودت میدونی درد دل من چیه اصلا خودت این دردو تو دل من انداختی ، خودتم باید بهم کمک کنی تا به درد دلم مرهم بذارم . خودت میدونی مرهم دل زخمی من چیه (کیه) آخه تو خودت اونو آفریدی  . خدایا خسته شدم از اینکه هر شب فقط تو خیالم باهاش حرف بزنم ، خدایا خسته شدم از اینکه فقط از دور نگاش کنم و حسرت تو دلم انبار کنم ، خدایا خسته شدم از اینکه هر وقت که می بینمش دست و پام می لرزه  ، خدایا خسته شدم از اینکه فقط سکوت جواب سکوت منه ، خدایا خسته شدم از اینکه نمی تونم حرف دلمو بهش بگم ، خدایا خسته شدم از اینکه وقتی میاد پر از شور و شوقم و وقتی میره  پر از حسرت .

خدایا یه چیز ازت می خوام جون من نه نگو ، ازت می خوام حرفای دلمو بهش بگی ، بهش بگی که تمام زندگی منه ، بهش بگی که اگه نباشه من می میرم . میدونی چرا اینا رو از تو می خوام چون تو خودت کاری کردی که وقتی می بینمش زبونم می گیره .

خدایا یه وقت فکر نکنی م ناشکرم نه من از اینکه تو خیالم با هاش حرف میزنم ، میخندم و گریه میکنم خیلی هم راضیم ، آخه اگه من همین یه دلخوشی رو هم نداشتم تا حالا تموم شده بودم .

خدایا خودت کمکم کن  .

پنجشنبه ششم تیر 1387  توسط حامد  |

 

                                     یگانه

تو عاشقانه ترین نام

 

و جاودانه ترین یادی

 

تو از تبار بهاری- تو باز می گردی.

 

تو آن یگانه ترین رازی - ای یگانه ترین

 

تو جاودانه ترینی

 

برای آنکه نمی داند

 

برای آنکه نمی خواهد

 

برای آنکه نمی داند و نمی خواهد

 

تو بی نشانه ترین باش

 

                          ای یگانه ترین

 

                     

 

                                                                          م .آزاد

دوشنبه بیستم خرداد 1387  توسط حامد  |

 

 

                                  عاشقانه

 

 

آن که می گوید دوستت دارم

 

خنیاگر غمگینی است

 

که آوازش را از دست داده است.

 

                                  ای کاش عشق را

 

                                  زبان سخن بود

 

هزار کاکلی شاد

 

                  در چشمان توست

 

هزار قناری خاموش

 

در گلوی من است.

 

                                  عشق را

 

                                  ای کاش زبان سخن بود

 

آنکه می گوید دوستت دارم

 

دل اندوهگین شبی است

 

 که مهتابش را می جوید

 

                                  ای کاش عشق را

 

                                  زبان سخن بود

 

هزار آفتاب خندان در خرم توست

 

هزار ستاره گریان

 

در تمنای من است.

 

                                  عشق را

 

                                  ای کاش زبان سخن بود.

 

                                                                 

 

                                                                  (( احمد شاملو))

دوشنبه بیستم خرداد 1387  توسط حامد  |

 

اینک اینجا ، در سرزمین سراسر عشق و هستی و نیستی ، آشوبناک با

 

روحی مغموم و عمیقا رنجور برای خیل شهیدان که گلگونه های تاریخ

 

تمدن انسانی اند . برای تمام زندگان که رنگ مردگی دارند ، برای همه

 

عاشقان از والاترین آنان تا حقیرترینشان ، برای صداهای یک آکورد

 

خروشان ، برای فریاد آن مرد جاوید . به پاس محبت، آن دیرین شعار

 

مسیحا گون، در حقارت نا تمام خویش به فغان و درد می گوییم . اینجا

 

سخن از عشق است آن مهر پاک ، فرزان فرزانگان ، اینجا سخن از

 

شعر است ... رستاخیز کلمه .

دوشنبه بیستم خرداد 1387  توسط حامد  |

 

 

 

 

قورباغه
درس
تمنا

 

فروردین 1390
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387

 

 

itabox شبستر
مدل لباس

 

 

RSS 2.0

Designed By javalord